X
تبلیغات
رایتل
جمعه 30 آذر‌ماه سال 1386
ساز باران

 

سرزمینم به سفیدِ کوهیست که در آن باد سیاهی جاریست!
سرزمینم در جفای ابریست که سایه خود را دزدید، از روان برکه!

مردمش تبدار،
مردمش هذیان بهاران دارند،
مردمش رقص به پاشویه باران دارند،
مردمش فقرداروی محبت دارند،

آسمانِ دشتش، بوی رعدش، عطر برقش خالیست،
آسمان آنجا، حلقه کرکس، پیشکش نو عروس دریاست،
آسمان آنجا، جشن مرداب و غروب و صحراست،
آسمان آنجا، هجرت تصویر از شروع فرداست،

شهر من اینجا، وسعتش خالیست!
حجمش از شب پر،
بوف نادانی، لبِ بام ایمان،
زوزه تزویر، نردبانی لرزان،
رقصِ تاکی تنها، تازیانه باران،
قتل عام پاییز، جنبش سبزه،
ضربه سرما، رویش فریاد،
خفقان خورشید، ته خط دریا،

شهر من تا نهایت تنهاست!
همه در سوگ سکوتی از لحظه،
جای پایان شدن یک ساقه،
نعش یک شبپره بر شمشاد،
پتک شبنم به گل لاله،
چک چکِ موسیقی مرگِ بوته،
ضجه زردِ علف با سبزه،
حجله سرخ گلی بر آبی یک برکه،
(ادامه دارد...)